تبليغاتX
طلب عشق زهربی سروپایی نکنیم

 
 
خدایا نمیدونم این روزا چه بلایی سرم اومده!!!!؟

کمک ,خواهش میکنم کمک



جمعه 1388/09/06 |

 
 
دلیل اینکه تنهایی , همین دستای تنهامه

همین دنیای تاریکم , همین تردید چشمامه

شبیه حس پژمردن , دچار شک و بی رنگی

من آرومم , تو تنهایی , حقیقت داره دلتنگی‌

.....................



سه شنبه 1388/07/07 |

باران

 
 

وای                                      

  ، باران      

                             باران ؛

شیشه ی پنجره را باران شست

از دل من اما

چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟؟

آسمان سربی رنگ

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ

می پرد مرغ نگاهم تا دور

وای                                            

، باران    

                                     باران ؛      

پر مرغان نگاهم را شست

خواب رؤیای فراموشیهاست

خواب را دریابیم

که در آن دولت خاموشیهاست!!



جمعه 1388/07/03 |
هنوزم زمستون به یادت بهاره

توقلبم کسی جزتوجایی نداره

صدای دلم ساز ‌ناسازگاره

سکوتم به جز تو صدایی نداره



چهارشنبه 1388/06/25 |

عشق

 
 

عشق زیر باران و با هم خیس شدن نیست.عشق این است که تو خیس شوی و معشوقت نه

!!!! و او نفهمد که چرا هیچ وقت خیس نشد

(دکترشریعتی)



شنبه 1388/06/14 |

خدایا

 
 

خداوندا 

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

 

دکتر علی شریعتی

 

خدایا تومیدونی کمکم کن

 ...............................خدایا

 



شنبه 1388/06/07 |




لالا لالا دیگه بسه گل لاله
بهار سرخ امسال مثل هرساله
هنوزم تیر و ترکش قلبو میشناسه
هنوز شب زیرسرب و چکمه می ناله
نخواب آروم گل بی خار و بی کینه
نمی بینی نشسته گوله تو سینه
آخه بارون که نیس،رگبار باروته
سزای عاشقای خوب ما اینه؟
نترس از گوله ی دشمن گل لادن
که پوست شیره پوست سرزمین من
اجاق گرم سرمای شب سنگر
دلیل تا سپیده رفتن و رفتن

نخواب آروم گل بادوم ناباور
گل دلنازک خسته،گل پر پر

نگو باد ولایت پر پرت کرده
دلاور قد کشیدن رو بگیر از سر
دوباره قد بکش تا اوج فواره
نگو این ابر بی بارون نمی ذاره
مث یار دلاور نشکن از دشمن
ببین سر می شکنه تا وقتی سر داره

نذاشتن هم صدایی رو بلد باشیم

نذاشتن حتی با همدیگه بد باشیم
کتابای سفیدو دوره می کردیم
که فکر شبکلاهی از نمد باشیم
نگو رفت تا هزار آفتاب هزار مهتاب
نگو کو تا دوباره بپریم از خواب
بخون با من نترس از گلوله ی دشمن
بیا بیرون بیا بیرون از این مرداب

نگو تقوای ما تسلیم و ایثاره
نگو تقدیر ما صد تا گره داره
به پیغام کلاغای سیا شک کن
که شب جز تیرگی چیزی نمی آره

نخواب وقتی که هم بغضت به زنجیره
نخواب وقتی که خون از شب سرازیره

بخون وقتی که خوندن معصیت داره

 بخون با من بیا تا من نگو دیره

سکوت شیشه های شب غمی داره

 ولی خشم تو مشت محکمی داره
عزیزِ جمعه های عشق و آزادی

 کلاغ پر بازی با تو عالمی داره

نخواب ای حسرت سفره، گل گندم
نباش تو دالونای قصه سردرگم

نخواب رو بالش پرهای پروانه

که فریاد تو رو کم داره این مردم


لالا لالا دیگه بسه گل لاله

 



شنبه 1388/05/17 |

امید:

 
 

من شکوفایی گلهای امیدم را در رؤیاها می بینم

و ندایی که به من می گوید :

گر چه شب تاریک است

دل قوی دار ، سحر نزدیک است

دل من در دل شب

خواب پروانه شدن می بیند

.

.

.

 



شنبه 1388/05/10 |

 
 
خدایا میبینی؟

توکه میبینی پس.......

می توانی تو به من

زندگانی بخشی

یا بگیری از من

آنچه را می بخشی

 

چقدر آدما تنهان و خبر ندارن ..!!

خدایا فقط توهستی

 

شکرت!!!!



شنبه 1388/03/09 |

عروسکی

 
 

خسته ام ز مردمي که نامشان عروسکي است

مردمي که لحن هر کلامشان عروسکي است

کوک مي شود زمان نام و عشق و خوابشان

کفتر نشسته روي بامشان عروسکي است

من به نام اينه قسم نمي خورم ولي

چهره هاي روشن نقابشان عروسکي است

مردمي که اختراع دستشان عروسک است

زندگي و کوشش و سلامشان عروسکي است



دوشنبه 1388/02/28 |

حسرت

 
 
 

خدا مارو برای هم نمیخواست            فقط میخواست همو فهمیده باشیم

بدونیم نیمه ی ما مال مانیست          فقط خواست نیمه مونو دیده باشیم

تموم لحظه های این تب تلخ              خدا از حسرت ما باخبر بود

خودش مارو برای هم نمی خواست     خودت دیدی دعامون بی‌ اثر بود

چه سخته مال هم باشیم و بی هم     میبینم میری و میبینی میرم

تو وقتی هستی اما دوری ازمن           نه میشه زنده باشم نه بمیرم

نمیگم دلخور از تقدیرم اما                  تو میدونی چقدر دلگیره این عشق!!!!!!!!!!!

فقط چون دیر باید میرسیدیم              داره رو دست ما میمیره این عشق

تموم لحظه های این تب تلخ              خدا از حسرت ما باخبر بود

خودش مارو برای هم نمی خواست     خودت دیدی دعامون بی‌ اثر بود

 



دوشنبه 1388/01/31 |

اخلاص

 
 
اخلاص به چاک پیرهن نیست

اینجا دل پاره میپسندند!!!!!!



چهارشنبه 1388/01/26 |

 
 
سلام به همه دوستای خوبم

شرمنده اگه تو این مدت درست وحسابی آپ نکردم

ازهمتون ممنون به خاطر نظرها و همدردیتون

امیدوارم بتونم وبلاگمو بهتر ازقبل کنم



شنبه 1388/01/22 |
تاحالا همچین عیدی نداشتم

همیشه از ۳ ۴ روز قبل عید ذوق داشتم واسه چیدن سفره و....

اما امسال سفره ای نیست

ذوق و حوصله ای نیست

عیدی نیست

چون دیگه پدربزرگی نیست

خدایا

چقدر زود!!!!!!!!

چقدر زود دیرمیشه!!!!!!!



سه شنبه 1388/01/04 |

 
 
چقدر زندگی تلخ شده

چقدر از دست دادن عزیزا و رفتنشون سخته

چقدر دلم گرفته گریه هم دردی رو دوا نمی کنه

فکر میکردم داره بهار میشه ولی انگاردیگه زمستون رفتنی نیست

ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

چی بگم که به قول مادربزرگم یه کسی این کارو کرده که هیچی هم نمیشه گفت!!!!.....

 



چهارشنبه 1387/12/28 |

عید

 
 
مولوی

ز روی تست عید آثار ما را


ز روی تست عید آثار ما راتو جان عید و از روی تو جاناچو ما در نیستی سر درکشیدیمچو ما بر خویشتن اغیار گشتیمشما را اطلس و شعر خیالیکتاب مکر و عیاری شما راشما را عید در سالی دو بارستشما را سیم و زر بادا فراوانشما را اسب تازی باد بی​حداگر عالم همه عیدست و عشرتبیا ای عید اکبر شمس تبریزچو خاموشانه عشقت قوی شد بیا ای عید و عیدی آر ما راهزاران عید در اسرار ما رانگیرد غصه دستار ما رانباشد غصه اغیار ما راخیال خوب آن دلدار ما راعتاب دلبر عیار ما رادو صد عیدست هر دم کار ما راجمال خالق جبار ما رابراق احمد مختار ما رابرو عالم شما را یار ما رابه دست این و آن مگذار ما راسخن کوتاه شد این بار ما را

مولوی



دوشنبه 1387/12/19 |
بگذشت یار از من و از پی نرفتمش

آری نمیتوان زپی عمر رفته رفت!!!!!!!!!!!



شنبه 1387/12/17 |

عشق

 
 
شبیه حس پژمردن دچار شک و بی رنگی

من آرومم تو تنهایی حقیقت داره دلتنگی

هنوزم میشه عاشق شد ؟؟؟؟!!!!

هنوزم حال من خوبه

ببین دنیا پر ازرنگه هنوزم عشق محبوبه؟؟



چهارشنبه 1387/12/07 |

 
 
سلام

من خیلی خیلی شرمندم به خاطر اینکه اینقدر دیر آپ میکنم

کامپیوتره و هزار بدبختی

امیدوارم زود بتونم جبران کنم

بازم ممنون وشرمنده



پنجشنبه 1387/12/01 |

 
 
بالاخره امتحاناهم تموم شد

البته انشاالله همه پاس شده



یکشنبه 1387/11/06 |

 
 
میخوام داد بزنم تنهای تنهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

میخوام وقتی میگم تنهام بخندم؟؟!!!



جمعه 1387/11/04 |

خالی!!

 
 
 

دفتر خاطراتمو هرشب ورق میزنم

اسم تو توهر صفحه شه

میبینم و میشکنم

هرکی میپرسه حالمو میگم همه چیز عالیه!؟

هیشکی نمیدونه چقدر جای تو اینجا خالیه!!!!!!!!!!!!



شنبه 1387/10/28 |

آدما

 
 
دلم گرفت از آدما

از آدمای مهربون!!!!!



دوشنبه 1387/10/23 |

كاروان كربلا


 

شيعيان ديگر هواي نينوا دارد حسين

روي دل با کاروان کربلا داردحسين
از حريم کعبه جدش به اشکي شست دست

مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسين
ميبرد در کربلا هفتاد و دو ذبح عظيم       

 بيش از اينها حرمت کوي منا دارد حسين
پيش روراه ديار نيستي کافيش نيست 

 اشک و آه عالمي هم در قفا دارد حسين
بسکه محملها رود منزل به منزل با شتاب

کس نمي‌داند عروسي يا عزا دارد حسين
رخت و ديباج حرم چون گل به تاراجش برند                 

تا بجائي که کفن از بوريا دارد حسين
بردن اهل حرم دستور بود و سر غيب  

 ورنه اين بي‌حرمتيها کي روا دارد حسين
سروران،‌پروانگان شمع رخسارش ولي 

چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسين
سر به تاج زين نهاده راه‌پيماي عراق 

 مي‌نمايد خود که عهدي با خدا دارد حسين
او وفاي عهد را با سر کند سودا ولي 

 خون به دل از کوفيان بي‌وفا دارد حسين
دشمنانش بي‌امان و دوستانش بي‌وفا 

 با کدامين سر کند مشکل دو تا دارد حسين
سيرت آل علي با سرنوشت کربلاست 

 هر زمان از ما يکي صورت نما دارد حسين
آب خود با دشمنان تشنه قسمت مي‌کند

عزت و آزادگي بين تا کجا دارد حسين
دشمنش هم آب مي‌بندد به روي اهل بيت 

داوري بين با چه قومي بي‌حيا دارد حسين
بعدازاينش صحنه‌هاو پرده‌هااشکست وخون 

 دل تماشا کن چه رنگين سينما دارد حسين
سازعشق است وبه دل هرزخم پيکان زخمه‌ئي 

گوش کن عالم پراز شور و نواداردحسين
دست آخر کز همه بيگانه شد ديدم هنوز 

 با دم خنجر نگاهي آشنا دارد حسين
شمر گويد گوش کردم تا چه خواهد از خدا 

 جاي نفرين هم بلب ديدم دعا دارد حسين
اشک خونين گو بيا بنشين به چشم شهريار 

 کاندرين گوشه عزايي بي‌ريا داردحسين

نام شاعر:شهريار



پنجشنبه 1387/10/19 |

!!

 
 
خنده برلب مي زنم تا کس نداند راز من

 
ورنه اين دنيا که ما ديديم خنديدن نداشت



دوشنبه 1387/10/02 |

 
 
عشق چیه؟؟؟؟



شنبه 1387/09/30 |

 
 

بي وفايي کن وفايت مي کنند باوفا باشي جفايت مي کنند

مهرباني گر چه آيبيني خوشست مهربان باشي رهايت مي کنند



دوشنبه 1386/09/19 |

آخرين شب گرم رفتن ديدمش

لحظه هاي واپسين ديدار بود

او به رفتن بودو من در اضطراب

ديده ام گريان دلم بيمار بود

گفتمش:از گريه لبريزم ، مرو !

گفت : جانا ناگزيرم ناگزير

گفتم : اورا لحظه اي ديگر بمان !

گفت: مي خواهم ، ولي دير است دير!

در نگاهش خيره ماندم ، بي اميد

سر نهادم غم زده بر دوش او

بوسه هاي گريه آلودم نشست

بر رخ وبرلاله هاي گوش او.

ناگهان آهي كشيد وگفت :واي!

زندگي زيباست گاهي ،گاه زشت

گريه رابس كن مرا آتش مزن

نا گزيرم از قبول سرنوشت.

شعله زد در من چو ديدم موج اشك

برق زد در مستي چشمان او

اشك بي طاقت در آن هنگامه ريخت

قطره قطره از سر مژگان او

از سخن مانديم وبارمز نگاه

گفت: مي دانم جدايي زود بود

با نگاه آخرينش بين ما

هاي هاي گريه ي بدرود بود!

"مهدي سهيلي "



دوشنبه 1386/09/19 |
حالا من نه توی قصَه نه تو آرزو نه خوابم
این یه اتفاق ساده ست؟؟؟چرا دنبال جوابم؟؟؟

جمعه 1386/06/16 |

 
 

ham az sokoot gorizaan , ham az sedaa bizaar ! ~ chenin cheraa deltangam ?! chenin cheraa bizaar ?! ... ghadam zadam ! riehaayam shod az havaa labriz ~ ghadam zadam ! riehaayam shod az havaa bizaar ! ... agarche migozarim az kenaare ham aaraam ~ shoma ze man motenaffer ! man az shomaa bizaar؟؟؟؟ !



جمعه 1386/06/02 |