
كاروان كربلا
|
شيعيان ديگر هواي نينوا دارد حسين روي دل با کاروان کربلا داردحسين مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسين بيش از اينها حرمت کوي منا دارد حسين اشک و آه عالمي هم در قفا دارد حسين کس نميداند عروسي يا عزا دارد حسين تا بجائي که کفن از بوريا دارد حسين ورنه اين بيحرمتيها کي روا دارد حسين چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسين مينمايد خود که عهدي با خدا دارد حسين خون به دل از کوفيان بيوفا دارد حسين با کدامين سر کند مشکل دو تا دارد حسين هر زمان از ما يکي صورت نما دارد حسين عزت و آزادگي بين تا کجا دارد حسين داوري بين با چه قومي بيحيا دارد حسين دل تماشا کن چه رنگين سينما دارد حسين گوش کن عالم پراز شور و نواداردحسين با دم خنجر نگاهي آشنا دارد حسين جاي نفرين هم بلب ديدم دعا دارد حسين کاندرين گوشه عزايي بيريا داردحسين |
|
نام شاعر:شهريار |

